تبليغاتX
عشق من بی من نرو...
من یه الاغم که عاشق یه دختر معصوم شدم و کلی اذیتش کردم
خیلی پستی اگه ببینی و نظر ندی




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 16:42 توسط ..:: الاغ ::..

خیلی خستم

از خودم

از زندگی





لينك ثابت نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 8:7 توسط ..:: الاغ ::..

چه خبره؟

هان؟





لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 19:39 توسط ..:: الاغ ::..





لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 10:34 توسط ..:: الاغ ::..

من نباید این اسمو عوض کنم

شما که نمیدونید من کی بودمو چیکار کردم

تازه این اسمم زیادمه





لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 8:31 توسط ..:: الاغ ::..

با هم به خانه ي قديمي رسيدند. از پله هاي سنگي بالا رفتند و پشت ديوار پناه

گرفتند. پسر به ديوار تكيه داد و دختر به پسر. مثل هميشه تنها چيزي كه بود حرفهاي

 عاشقانه بود و صحبت از دوست داشتن و ترك نكردن. دختر دست در كيفش كرد .

 مدادي را بيرون آورد. پسر را به آرامي كناري زد و روي همان ديواري كه از تماس بدن

پسر گرم شده بود چيزي نوشت. شعري را كه هميشه آهنگش او را به ياد پسر مي

 انداخت . به نگاه متعجب پسر خنديد. و گفت : اين شعر رو مي نويسم تا هر وقت

اومديم اينجا با هم بخونيمش و يادمون باشه كه چقدر همديگه رو دوست داريم و چه

 قولي بهم داديم.پسر دست دختر را كه مداد داشت گرفت و دو دست مهربان با هم

شروع به نوشتن كردند :

در جان عاشق من شوق جدا شدن نيست

 خو كرده ي قفس را ميل رها شدن نيست

من با تمام جانم پر بسته و اسيرم

بايد كه با تو باشم در پاي تو بميرم

عهــدي كه با تو بستم هرگز شكستني نيست

اين عشق تا دم مرگ هرگز گسستني نيست

ديوار سنگي هم از عشقي كه از عمق اين كلمات به درونش نفوذ مي كرد ، گرم شد.

ساعت ديدار تمام شد.و دختر و پسر دوباره دست در دست هم ديوار و خانه و كوچه را

 ترك كردند. منتها اين بار با "يك يادگاري بر روي ديوار سنگي".........يادگاري از يك

عشق....

بعد چند سال خاطرات میبرند به همون جا درختا سبز نیستند . هیچ کس نیست .

 من هستم وصدای پاهام روی برف که فضا رو پر می کنه همه جا برفه و برف . تمام

 خاطرات مثل فیلم سینمایی از جلوی چشمام رد می شن... اشکم سرازیر میشه

یک لحظه حس می کنم کسی داره میاد زود خودمو جمع میکنم که یه موقعه متوجه

 اشکام نشه . کسی نیست صدای باده . حالا تنهای تنهام . گریه امونم نمی ده

....یاد اون یادگاری می افتم نگاش میکنم کم رنگ و نا خوانا شده ولی می تونم

 بخونمش حالا زیرش می نویسم .....

آدما از آدما زود سیر میشن

آدما از عشق هم دلگیر می شن

آدما رو عشقشون پا می ذارن

آدما آدمو تنها می ذارن.....





لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 8:15 توسط ..:: الاغ ::..

فعلا" تا بعدا"




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 8:59 توسط ..:: الاغ ::..

اولین بار بدجوری راست کردم

می خواستم ک..ی..ر..مو بزنم بهش

داغ داغ شده بودم

خودشم فهمید

ولی به روش نیاوورد





لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 8:47 توسط ..:: الاغ ::..

ای مرده شور ببره منو با این اخلاقم

ای خاک بر سرمن





لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 8:41 توسط ..:: الاغ ::..

همه چی از یه  نگاه شروع شد

یه نگاه توی یه دعوا

یه دعوای بچگانه

می خواستیم همو بزنیم

ولی نتونستم

زد تو گوشم





لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 8:36 توسط ..:: الاغ ::..

چی میشه گفت به من دیوونه؟

هیچی؟

چرا یه چی بگو





لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 8:24 توسط ..:: الاغ ::..

صبح به خیر عزیزم

بیدار شدی؟

بیا تو بغلم

آروم سرتو بزار رو شونمو چشاتو ببند





لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 7:44 توسط ..:: الاغ ::..

ای کاش میشد ای کاش

مال من بودی تو فرانک





لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 18:13 توسط ..:: الاغ ::..

انقدر مینویسم

تا بمیرم

چطوره فرانک؟





لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 18:9 توسط ..:: الاغ ::..

تنها ترینم من

تنها نذاز منو

تنها سفر نکن سفر نکن

 

اگه عروس کسی دیگه بشی من میمیرم





لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 17:53 توسط ..:: الاغ ::..

آخه چرا اینجوری میشه؟

چرا زندگیم به لجن کشیده میشه؟





لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 17:45 توسط ..:: الاغ ::..

یعنی خاک برسر من با این اخلاقم

 

نه؟





لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 17:44 توسط ..:: الاغ ::..

چیه؟

چرا اونجوری نیگا میکنی؟

تو هم ازم بدت میاد؟

هان؟

آره؟

خو منم آدمم

نیستم؟

نه نیستم

چون من عاشقم





لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 17:38 توسط ..:: الاغ ::..

من عاشق یه دختر هستم که ۱۸ سالشه.

ازم میترسه

ازم بدش میاد

من ۲۱ سالمه

یه وبلاگ داشتم که همین الآن حذفش کردم

می خووام از نو شروع کنم





لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 15:0 توسط ..:: الاغ ::..

سايت وب‌زيست